رضا قليخان هدايت
1311
مجمع الفصحاء ( فارسي )
خداى عز و جل آنچه را تو انديشى * بيافريد و مر او را نيافريد نظير بلوح بر چو قلم رفت ز ابتدا سيرش * همىنوشت و همىگفت مدح او بصرير بصير اگر بعداوت بسوى او نگرد * برون جهد بقفا ديده از دو چشم بصير هواى او به لطيفى بصر برون آرد * چو بوى پيرهن يوسف از دو چشم ضرير بدانكه آرد عفو و عطا دهد بر او * ز بىگناه غنى به گناهكار فقير خداى سخت و قوى گفت باش آهن را * ز بهر آنكه دو بود اندر آهنش تدبير يكى كه تيغ بود زو بدست شاه اندر * دگر كه باشد در گردن عدو زنجير هنر سرشته كند يا گهر به رشته كند * محرّرى كه كند مدح شاه را تحرير بلفظ ديار گويى كفش بود معنى * بخواب دولت بينى رخش بود تعبير چنان بداند تدبيرها كه پندارى * همى برابر تدبير او رود تقدير ببوسه دادن نامش بمدح در عنوان * فرودود بصر از ديده سوى دست دبير هميشه بودى تأثير آسمان به زمين * ز فضل اوست كنون اندر آسمان تأثير